محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3383
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« پيرو عبد الله شدند « من نيز پيرو او شدم » و نيز متوكل ليثى در اين باب گفت : « اگر ابو اسحاق را ديدى با وى بگوى « كه من كرسى ترا باور ندارم « شباميان به دور چوبهاى آن بر مىجهند « و شاكريان وحى بدان مىبندند « در اطراف آن ديدگانشان قرمز است « گويى نخودهائيست كه از آن آب مىريزد » اما حكايت كرسى در روايت حكم بن هشام چنان است كه گويد : مختار به خاندان جعدة بن هبيره مخزومى كه مادرش ام هانى دختر ابو طالب و خواهر تنى على بن ابى طالب بود گفت : « كرسى على بن ابى طالب را براى من بياريد . » گفتند : « به خدا پيش ما نيست و نمىدانيم آن را از كجا بياريم . » گفت : « احمق نباشيد ، برويد و آن را پيش من آريد . » گويد : قوم بدانستند كه اگر كرسىاى بيارند و بگويند ، اين همانست از آنها مىپذيرد ، پس كرسىاى بياوردند و گفتند : « اين همانست . » كه آن را پذيرفت . گويد : مردم شبام و شاكر و سران اصحاب مختار بيامدند و حرير و ديباج بدان بستند . موسى بن عامر گويد : وقتى خبر كرسى به ابن زبير رسيد گفت : « چرا بعضى جندبيان ازد بدان نمىپردازند ؟ » گويد : وقتى كرسى را بياوردند نخستين كسى كه متولى آن شد موسى بن ابو موسى اشعرى بود كه در آغاز كار پيش مختار مىآمده بود كه به دو توجه داشته بود . مادر موسى ام كلثوم دختر فضل بن عباس بود ، پس از آن وى را ملامت كردند